گوشه ی دیوار ساختمان کناری ، مقداری آجر و سیمان ریخته شده بود ، یک بنا و چند کارگر هم مشغول کار بودن، ساعت حدود نه و نیم شب بود ، خسته از راه طولانی دانشگاه به خونه مادربرزگم رفتم تا شب رو اونجا بمونم و فردا دوباره راهی بشم ، رفتم داخل اتاق دراز کشیدم که استراحت کنم، هنوز بیست دقیقه نشده بود و داشت چشمام تازه سنگین میشد که چشمتون روز بد نبینه؛ عزیز جون و آقا جون یه باره اومدن توی اتاق و گفتن درب ساختمان نیمه کاره کناری آتیش گرفته ، بلند شدم و از پنجره یه نگاه انداختم  هنوز کسی متوجه آتیش نشده بود و خود کارگرا هم داخل بودن ، عزیز جون هم موقع نماز از نور کنار پنجره متوجه شده بود  ، همین طور که داشتم میپوشیدم که بریم پایین ،گفتم آقا جون زنگ بزنید به آتش نشانی،در کمال ناباوری فریاد زد حاج خانم حاج خانم 115 رو بیگیر ، چشام گرد شده بود ، گفتم نه!!!! اون اورژانسه باید بزنید 125 ، آقاجونم که انگار داشت عصبی میشد گفت نه بابا جان 115 رو بیگیر شما !!!!


دیدم اینجوری نمیشه با گوشی خودم به آتش نشانی زنگ زدم و هرآنچه اطلاعات لازم بود رو دادم ، آقای آتش نشان هم گفت که دوباره با این شماره تماس میگیره ، گوشی رو دادم دست عزیز که خودش جواب بده ، آقای همسایه پایینی داشت سعی میکرد با آب آتیش رو خاموش کنه رفتم جلوتر و گفتم خاموش کننده ی تو حیاط رو بیارم ؟؟؟ از خدا خواسته گفت آره اگه میتونی برش داری برو بیارش، بدو بدو رفتم سراغ خاموش کننده که تازه فهمیدم چرا گفت: "اگه تونستی برش داری..." خاموش کننده 12 کیلویی رو زیر سقف آویزون کرده بودن! وبالاخره با هر زحمتی که بود آوردمش، ضامن رو کشیدم و بعد با همکاری هم در عرض دوسه دقیقه آتیش رو خاموش کردیم. بعد از تموم شدن ماجرا کلی بحث داشتیم که شماره ی آتش نشانی چنده و اورژانس چیه ، که این دو تا کارشون چیه ، خلاصه تا ساعتی چند ادامه داشت. ولی همین حادثه کوچیک خودش یه چیز رو برام روشن کرد که توی یه ساختمان 10 واحدی کسی نمیدونست که باید به 125 زنگ بزنه و یا در موقع حادثه اونقدر استرس دارن یا آگاهی ها کمه که به جای استفاده از خاموش کننده ترجیح میدن در هر شرایطی با سطل آب آتش رو خاموش کنند و این شاید به خاطر عدم آشنایی و طرز استفاده از این وسیله است . اگر خدای نکرده این اتفاق توی یکی از این خونه ها اتفاق میافتاد کسی میدونست باید با کجا تماس بگیره؟ یا چطوری باید فرار کنه و جونشو رو نجات بده؟؟؟

 یا اگر این آتیش سوزی توی یکی از همین برجهای بلندی که نزدیک خونه عزیز اینا بود اتفاق می افتاد چطور میشد؟؟؟

البته گفتن این نکته فراموش نشه که زمانی که عزیزجون دید آتش درحال خاموش شدنه، طی تماس دوم 125 (ستاد فرماندهی) آتش نشانهایی که به محل حادثه اعزام شده بودند، به ایستگاه برگشتن.




درست یک هفته بعد از این اتفاق با مدیر عامل همون برج های ساختمانی یک جلسه گذاشتیم و درباره این آموزش ها براش توضیح دادیم ، و انصافا خیلی خوب هم استقبال کردند و ما هم از دل و جون برای آموزش هاشون مایه گذاشتیم و از هر فرصتی برای آموزش ساکنین برج ها استفاده کردیم و بعد هم شروع کردیم به جا دادن مطالب ایمنی در گاهنامه و چاپ کتابچه ایمنی در خود برج ها .

بهترین و شاید از نظر خودم مفیدترین کاری که توی سال 93 انجام دادم و میشد که انجام داد همین آموزش ها وچاپ مطالب ایمنی بود که خوشبختانه به بار نشست ، والبته زمانی نتیجه واقعی را خواهد داد که اگر خدای نکرده برای هر کدام از ساکنین اتفاقی پیش بیاد بدانند که بهترین تصمیم چیست ودر لحظه حادثه با چه شماره ای تماس بگیرند و یا ساده ترین کار چطور از محل حادثه  فرار کنند وجانشان را نجات دهند ....