روز مادر سال ۱۳۷۶ بود. همه فرزندان خانواده در خانه قدیمی و با صفای مادر برای قدرشناسی و سپاس از زحمت های فراوانش گرد آمدند.
 پس از شام «بیژن» پاکتی را پیش روی مادر گذاشت: «مادر جان روزت مبارک.»
 مادر وقتی پاکت را گشود و دریافت بچه ها فیش حج واجب برایش آورده اند خوشحال شد اما بلافاصله ضمن آن که از همگی تشکر می کرد گفت: عزیزانم خیلی ممنونتان هستم اما می دانید که پدرتان بیمار است و اگر من به سفر حج بروم، در نبود من چه کسی از او پرستاری خواهد کرد؟»

بیژن که با آرزوی جبران  قطره ای از دریای محبت مادر اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود، گفت:« دست شما درد نکند مادر، یعنی ما پنج خواهر و برادر نمی توانیم در نبود شما به پدر خدمت کنیم؟ خواهش میکنم قبول کن تا ببینیم چه موقع اسم شما برای سفر خانه خدا اعلام می شود.»
 اما صد افسوس که بیژن نتوانست مادر را برای سفر به خانه خدا بدرقه کند!
 شادروان «بیژن نظری» در سال ۱۳۶۰ فعالیت خود را در بخش عملیاتی سازمان آتش نشانی تهران آغاز کرد. و خانواده ایشان پس از یکی دو سال متوجه شدند که او در بخش عملیاتی (مهار آتش) کار می کند.
 یکی از روزهای پیش از شهادت، مادر به فرزندش گفت:«پسرم، می خواهم خواهش کنم برای راحتی خیال مادر در قسمت اداری مشغول به کار شوی، ۱۸ سال از جوانی و توانایی ات را صرف عملیات و خاموش کردن آتش کردی، کار در بخش عملیات دیگر کافیست.»

بیژن گفت: «من عملیات را دوست دارم و به کاری که برای مردم باشد علاقه مندم. من وارد این کار نشدم که نیمه تمام رهایش کنم.»

گرچه این پاسخ دل مادر را راضی نکرد اما دیگر هیچ نگفت.
 آخرین عملیاتی که زنده یاد بیژن نظری در آن حضور داشت مهار آتش در یک ساختمان مسکونی بود
 دو نفر از همکاران او وارد ساختمانی شدند که در محاصره آتش بود. وقتی مأموریت خود را انجام دادند و در حال خروج از ساختمان بودند اعلام کردند که هنوز دو کودک درون ساختمان هستند!

همانجا بود که بیژن بی درنگ و بدون لحظه ای تعلل برای نجات جان بچه ها وارد ساختمان شد و در حالی که همه جا را دود و آتش در برگرفته بود با شهامت و از جان گذشتگی آن دو کودک را از میان شعله های سرکش نجات داد. اما افسوس که نتوانست شاهد شادی مادر آن کودکان و لبخند شیرین آن دو کودک معصوم باشد و قدردانی دوستانش را به پاس فداکاریش ببیند. بیژن به خاطر تنفس بیش از حد دود و گازها سمی در فضای ساختمان حریق زده، جان خود را از دست داد و به دیدار حق شتافت.
 سال سوم درگذشت زنده یاد بیژن نظری بود که نام مادر برای سفر به خانه خدا اعلام شد. مادر داغدیده بیژن بسیار ناراحت بود و  میلی به سفر نداشت. اما بچه ها گفتند: «مادر، بیژن آرزو داشت که شما به مکه بروی و بتواند شما را در لباس احرام ببیند، با رفتن به زیارت خانه خدا باعث شادی روح او خواهی شد.»
یاد و خاطره همه شهیدان راه ایثار و فداکاری گرامی باد...