ایمنی یک حس است آن را به دیگر حواسمان اضافه کنیم...

ایمنی گمشده ای در زندگی روزمره است که گاهی اصلا نمیدانیم باید در کنارمان باشد و از یاد رفته ای که گاهی با علم و آگاهی از کنارش میگذریم...

آدمی حق دارد انتخاب کند، قدرت دارد به چیزی اهمیت دهد و چیز دیگری را بی ارزش شمارد...در مسلک ما اجبار معنایی ندارد، ایمنی یک پیشنهاد است برای تک تک همراهان ما... 

 

هنوز به یاد داریم خاطره ای از یک آتش نشان را در مورد زوج کهنسالی که "نیمه شب از زیرزمین بوی گاز حس میکنند و میدانند که نباید به کلیدهای برق دست بزنند، اما همه جا تاریک است و نیاز به نور دارند، پس فندک روشن میکنند و..."

آیا این آن زمان نیست که به جایی قدم میگذاریم و به وضوح میبینیم ناآگاهی ها بیشتر از اهمیت ندادن ها حادثه می آفریند!

در گوشه ای دیگر کودکانی در آتش ندانم کاری و سهل انگاری و بی توجهی میسوزند و اخبار دلخراشش در کوتاهترین زمان ممکن به گوشمان میرسد: "دانش آموزان شین آباد سوختند..."

این همان زمانیست که حیرت و افسوس در خاطر ما ماندگار میشود! 

در روزهای سرد هر روز و هر روز از دوست و همسایه و آشنا و غریبه میشنویم که چه ابتکارات خطرناکی درباره سیستمهای گرمایشی و گازسوزشان پیاده کرده اند و روزهایی را به یادمان می آورد که ما نیز هیچ چیز نمیدانستیم و مانند مردم دیگر کم اشتباه نبوده ایم و فقط می توانیم بگوییم معجزه در عصر حاضر هر روز و هر لحظه رخ میدهد، این است دلیل حیات دوباره...

 ما هنوز هم جزو همین مردمیم و می دانیم که:

همه از شعار خسته ایم...همه از پیروی دستورات محض خسته ایم...همه از کارهای نمایشی خسته ایم...

فکر و ایده نو زندگی بخش این حس نوست...

با کمک هم، همقدم و در کنار هم، این راه را آغاز کرده ایم و تلاشمان نو بودن و دوری از تکرارهاست...